جعفر شهرى باف
59
طهران قديم ( فارسى )
علامت ندارى و فقر و مسكنت و دود چراغخوردگى دختر ميآمد كه كدامين با شأن و مقام خودشان تطبيق داشته بايد به كداميك سر فرود آورند و نظر داماد در پسند دختر كه كدام قد و بالا و شكل و شمايل را طالب مىباشد و سر درآوردن از زير و روى محاسن و معايب ظاهر دختر و كس و كار وى و اينكه از آب و چاى و قليان آوردن او كه به صورت و ته چهره او نگاه كنند كه لك و پيس و كك و مك و مثل آن نداشته باشد و دقت در زير و روى موى و ابرو و پيشانى و صورت او كه ( برداشته ) ، دستى به آنها برده ، نبرده ، به حال طبيعى خود با كرك بهى خويش كه ميگفتند ( دختر مثل به بايد توى كرك باشد ) و نشستن و برخاستن و طرز حركت و راه رفتن دختر كه راست و خدنگ بوده ، داراى معايب كجى و خميدگى و قوز و نقص بدن نبوده ، داراى حسن كبكوار و خوب راه رفتن و اينكه جستوخيز ناهموار و ( لكّه ) وار مشى كردن و گشاد گام برداشتن نداشته باشد ، و با حرف پرسيدن از او تنگى و گشادى دهان و سردى و گرمى بيان و دلچسبى لحنش را امتحان ميكردند و در آخر كه بعنوان بوسيدن او بوى دهان او را ميسنجيدند ، نوبت به درك و فهم و آزمايش محاسن ، معايب نهانى و درونيش ميرسيد ؛ يكى از كارها كشيدن عروس به نزد خود بوده و به هواى بغل كردن و سرش را به سينه چسباندن ، چنگ زير موهايش كرده كچلى ، ناكچلى او را امتحان ميكردند ، و دست در سينهاش برده ، سفتى ، شلى پستانهايش را ميسنجيدند و چادر از سرش انداخته تناسب اندامش را ميديدند و با همين احوال كه مثل ( دستش ده بچهها ) توپ بازىاش كرده هريك به دست ديگرىاش پاس ميدادند بوى زير پستان و زيربغلش را امتحان ميكردند و در آخر اگر دختر از خانوادهى فقير و بىسرزبان و افتاده بود به اطاق خلوتش كشيده كشال ران و لاى پايش را بو ميكردند !